ازجمع پراکنده رندان جهان ام
در صحنه بازیگری کهنه دنیا
عشق است قمار من و بازیگر آنم
با آنکه همه باخته در بازی عشق اند
بازنده ترین است در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به جامم
دل سوخت تن سوخت ماندم من و نامم
دل سوخته تر از همه سوختگانم
از جمع پراکنده رندان جهان ام
عمریست که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
یادمان باشد گز امروز خطایی نکنیم
گر چه در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم![]()
![]()